تبلیغات
فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان

درحال مشاهده: فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان


ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

حکایت آن درخت و اخلاص و قدرت

سه شنبه 23 آذر 1395
03:38
امیرحسین ستوده بیدختی
حکایت آن درخت و اخلاص و قدرت

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: "فلان جا درختی است و قومی آنرا می پرستند.".
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد و گفت: "ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!"
عابد گفت: "نه، بریدن درخت اولویت دارد.".
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند. عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت: "دست بدار تا سخنی بگویم؛ تو که پیامبر نیستی و خدا تو را بر این کار مأمور ننموده است. به خانه برگرد تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است.".
عابد با خود گفت: "راست می گوید؛ یکی از آن دو به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم." و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و برگرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت.
باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت: "کجا؟".
عابد گفت: "تا آن درخت برکنم.".
گفت: "دروغ است؛ به خدا هرگز نتوانی کند.".
در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت: "دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟".
ابلیس گفت: "آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: ثریا مرتضی رتکی)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

قدرت داستان

یکشنبه 21 آذر 1395
02:24
امیرحسین ستوده بیدختی
قدرت داستان

مدتهاست که استفاده از داستان، ابزاری برای مدیران و رهبران بوده است. از داستان ها برای: ارتقای کیفیت گفتگو، آموزش بیشتر و بهتر، الهام بخشیدن، ایجاد ارتباط میان افراد، و اظهار قدردانی خالصانه، استفاده می شود.
داستان ها مؤثرند زیرا در قلب هر فردی، یک آگاهی نسبت به نیاز انسانی ما برای شنیده شدن و تمایل به اینکه دیگران به داستان ما گوش کنند، وجود دارد؛ خواه این داستان، حکابت ناامیدی و دل شکستگی ما از یک پروژه ناموفق باشد، یا جشن گرفتن یک رقابت پرچالش که با موفقیت به پایان رسیده است.
انسان ها نیاز دارند که شنیده شوند، و درک شدن، ارتباطی حیاتی با زندگی ما دارد. هنگامی که ما از کسی می خواهیم که داستان پروژه خود را بیان کند، در واقع به او می گوییم که برای تجربه او ارزش قائلیم و مایلیم آنچه را که برای گفتن دارد، بشنویم. تأثیر احساسی این امر، فراگیری را به امری طبیعی، مبدل می سازد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



برچسب ها:داستان ،قدرت داستان ،

قدرت داستان

یکشنبه 21 آذر 1395
02:24
امیرحسین ستوده بیدختی
قدرت داستان

مدتهاست که استفاده از داستان، ابزاری برای مدیران و رهبران بوده است. از داستان ها برای: ارتقای کیفیت گفتگو، آموزش بیشتر و بهتر، الهام بخشیدن، ایجاد ارتباط میان افراد، و اظهار قدردانی خالصانه، استفاده می شود.
داستان ها مؤثرند زیرا در قلب هر فردی، یک آگاهی نسبت به نیاز انسانی ما برای شنیده شدن و تمایل به اینکه دیگران به داستان ما گوش کنند، وجود دارد؛ خواه این داستان، حکابت ناامیدی و دل شکستگی ما از یک پروژه ناموفق باشد، یا جشن گرفتن یک رقابت پرچالش که با موفقیت به پایان رسیده است.
انسان ها نیاز دارند که شنیده شوند، و درک شدن، ارتباطی حیاتی با زندگی ما دارد. هنگامی که ما از کسی می خواهیم که داستان پروژه خود را بیان کند، در واقع به او می گوییم که برای تجربه او ارزش قائلیم و مایلیم آنچه را که برای گفتن دارد، بشنویم. تأثیر احساسی این امر، فراگیری را به امری طبیعی، مبدل می سازد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



برچسب ها:داستان ،قدرت داستان ،

قدرت داستان

یکشنبه 21 آذر 1395
02:24
امیرحسین ستوده بیدختی
قدرت داستان

مدتهاست که استفاده از داستان، ابزاری برای مدیران و رهبران بوده است. از داستان ها برای: ارتقای کیفیت گفتگو، آموزش بیشتر و بهتر، الهام بخشیدن، ایجاد ارتباط میان افراد، و اظهار قدردانی خالصانه، استفاده می شود.
داستان ها مؤثرند زیرا در قلب هر فردی، یک آگاهی نسبت به نیاز انسانی ما برای شنیده شدن و تمایل به اینکه دیگران به داستان ما گوش کنند، وجود دارد؛ خواه این داستان، حکابت ناامیدی و دل شکستگی ما از یک پروژه ناموفق باشد، یا جشن گرفتن یک رقابت پرچالش که با موفقیت به پایان رسیده است.
انسان ها نیاز دارند که شنیده شوند، و درک شدن، ارتباطی حیاتی با زندگی ما دارد. هنگامی که ما از کسی می خواهیم که داستان پروژه خود را بیان کند، در واقع به او می گوییم که برای تجربه او ارزش قائلیم و مایلیم آنچه را که برای گفتن دارد، بشنویم. تأثیر احساسی این امر، فراگیری را به امری طبیعی، مبدل می سازد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،قدرت داستان ،

داستانی از پائولوکوئیلو: عشق در جهنم

یکشنبه 21 آذر 1395
02:23
امیرحسین ستوده بیدختی
داستانی از پائولوکوئیلو: عشق در جهنم

شخصی بود که تمام زندگیش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی که او از دنیا رفت، همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. دختری که باید او را به بهشت راه می داد، نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت، او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچکس از کسی دعوتنامه یا کارت شناسایی نمی خواهد؛ هر کس به آنجا برسد، می تواند وارد شود. آن شخص وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت. پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است، پرسید: "چه شده است؟".
ابلیس که از خشم قرمز شده بود، گفت: "آن شخص که به دوزخ فرستاده اید، آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده، نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد؛ در چشم هایشان نگاه می کند و به درد دلشان می رسد؛ حالا همه دارند در دوزخ با هم گفتگو می کنند و به یکدیگر محبت می ورزند. دوزخ جای این کارها نیست!!! بیایید و این مرد را پس بگیرید.".
وقتی راوی قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: مهدی پرنور)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

داستانی از پائولوکوئیلو: عشق در جهنم

یکشنبه 21 آذر 1395
02:23
امیرحسین ستوده بیدختی
داستانی از پائولوکوئیلو: عشق در جهنم

شخصی بود که تمام زندگیش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی که او از دنیا رفت، همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. دختری که باید او را به بهشت راه می داد، نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت، او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچکس از کسی دعوتنامه یا کارت شناسایی نمی خواهد؛ هر کس به آنجا برسد، می تواند وارد شود. آن شخص وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت. پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است، پرسید: "چه شده است؟".
ابلیس که از خشم قرمز شده بود، گفت: "آن شخص که به دوزخ فرستاده اید، آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده، نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد؛ در چشم هایشان نگاه می کند و به درد دلشان می رسد؛ حالا همه دارند در دوزخ با هم گفتگو می کنند و به یکدیگر محبت می ورزند. دوزخ جای این کارها نیست!!! بیایید و این مرد را پس بگیرید.".
وقتی راوی قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: مهدی پرنور)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

داستانی از پائولوکوئیلو: عشق در جهنم

یکشنبه 21 آذر 1395
02:23
امیرحسین ستوده بیدختی
داستانی از پائولوکوئیلو: عشق در جهنم

شخصی بود که تمام زندگیش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی که او از دنیا رفت، همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. دختری که باید او را به بهشت راه می داد، نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت، او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچکس از کسی دعوتنامه یا کارت شناسایی نمی خواهد؛ هر کس به آنجا برسد، می تواند وارد شود. آن شخص وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت. پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است، پرسید: "چه شده است؟".
ابلیس که از خشم قرمز شده بود، گفت: "آن شخص که به دوزخ فرستاده اید، آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده، نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد؛ در چشم هایشان نگاه می کند و به درد دلشان می رسد؛ حالا همه دارند در دوزخ با هم گفتگو می کنند و به یکدیگر محبت می ورزند. دوزخ جای این کارها نیست!!! بیایید و این مرد را پس بگیرید.".
وقتی راوی قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: مهدی پرنور)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اسحاق مخالف

یکشنبه 21 آذر 1395
02:22
امیرحسین ستوده بیدختی
اسحاق مخالف

عالِمی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت. همه مسحور گفته هایش می شدند؛ همه بجز اسحاق كه همیشه با تفسیرهای او مخالفت می كرد و اشتباهاتش را به او یادآور می شد. بقیه از اسحاق به خشم می آمدند، اما كاری از دستشان بر نمی آمد.
روزی اسحاق درگذشت. در مراسم خاكسپاری، مردم متوجه شدند كه مرد عالِم به شدت اندوهگین است.
یكی پرسید: "چرا این قدر ناراحتید؟ او كه همیشه از شما انتقاد می كرد!"
مرد عالِم پاسخ داد: "من برای دوستی كه اینك در بهشت است، ناراحت نیستم. من برای خودم ناراحتم. وقتی همه به من احترام می گذاشتند، او با من مبارزه می كرد و مجبور بودم پیشرفت كنم. حالا که او رفته، ممکن است من از رشد باز بمانم."

نکته: افرادی از سازمانتان كه به صورت سازنده از شما انتقاد می كنند، نیروهای باارزشی هستند. آنها را از خود طرد نكنید، بلكه این قابلیت آنها را در جهت و مسیر رشد سازمان هدایت كنید و از فكر و توانایی تحلیل آنها، در بررسی مسائل سازمانی استفاده نمایید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اسحاق مخالف

یکشنبه 21 آذر 1395
02:22
امیرحسین ستوده بیدختی
اسحاق مخالف

عالِمی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت. همه مسحور گفته هایش می شدند؛ همه بجز اسحاق كه همیشه با تفسیرهای او مخالفت می كرد و اشتباهاتش را به او یادآور می شد. بقیه از اسحاق به خشم می آمدند، اما كاری از دستشان بر نمی آمد.
روزی اسحاق درگذشت. در مراسم خاكسپاری، مردم متوجه شدند كه مرد عالِم به شدت اندوهگین است.
یكی پرسید: "چرا این قدر ناراحتید؟ او كه همیشه از شما انتقاد می كرد!"
مرد عالِم پاسخ داد: "من برای دوستی كه اینك در بهشت است، ناراحت نیستم. من برای خودم ناراحتم. وقتی همه به من احترام می گذاشتند، او با من مبارزه می كرد و مجبور بودم پیشرفت كنم. حالا که او رفته، ممکن است من از رشد باز بمانم."

نکته: افرادی از سازمانتان كه به صورت سازنده از شما انتقاد می كنند، نیروهای باارزشی هستند. آنها را از خود طرد نكنید، بلكه این قابلیت آنها را در جهت و مسیر رشد سازمان هدایت كنید و از فكر و توانایی تحلیل آنها، در بررسی مسائل سازمانی استفاده نمایید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اسحاق مخالف

یکشنبه 21 آذر 1395
02:22
امیرحسین ستوده بیدختی
اسحاق مخالف

عالِمی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت. همه مسحور گفته هایش می شدند؛ همه بجز اسحاق كه همیشه با تفسیرهای او مخالفت می كرد و اشتباهاتش را به او یادآور می شد. بقیه از اسحاق به خشم می آمدند، اما كاری از دستشان بر نمی آمد.
روزی اسحاق درگذشت. در مراسم خاكسپاری، مردم متوجه شدند كه مرد عالِم به شدت اندوهگین است.
یكی پرسید: "چرا این قدر ناراحتید؟ او كه همیشه از شما انتقاد می كرد!"
مرد عالِم پاسخ داد: "من برای دوستی كه اینك در بهشت است، ناراحت نیستم. من برای خودم ناراحتم. وقتی همه به من احترام می گذاشتند، او با من مبارزه می كرد و مجبور بودم پیشرفت كنم. حالا که او رفته، ممکن است من از رشد باز بمانم."

نکته: افرادی از سازمانتان كه به صورت سازنده از شما انتقاد می كنند، نیروهای باارزشی هستند. آنها را از خود طرد نكنید، بلكه این قابلیت آنها را در جهت و مسیر رشد سازمان هدایت كنید و از فكر و توانایی تحلیل آنها، در بررسی مسائل سازمانی استفاده نمایید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

شنا کردن یا غرق شدن؟

یکشنبه 21 آذر 1395
02:19
امیرحسین ستوده بیدختی
شنا کردن یا غرق شدن؟

اگر به طور غیرمنتظره، نقش جدیدی به شما سپرده شود، احتمالاً از اینکه می بینید چه کارهای زیادی را باید انجام دهید و چه چیزهای زیادی وجود دارد که نمی دانید، احساس در هم شکستگی خواهید کرد. به هر حال، اگر خود را کاملاً آماده کنید و هشیاری خود را حفظ نمایید، می توانید این وضعیت را پشت سر بگذارید و در سِمَت جدید خود پیشرفت نمایید.

هنگامی که به یک وضعیت و موقعیت نامعلوم قدم می گذارید:

    آنرا بخوبی ارزیابی کنید.
    فهرستی از تمامی آنچه که باید بیاموزید، تهیه نمایید.
    کانال های ارتباطی مناسب برقرار کنید، به طوری که تمامی افراد مهم در این حلقه ارتباطی قرار بگیرند.
    برنامه ای تهیه کنید تا شما را به سوی اهداف و مقاصد کلیدی، پیش ببرد.
    دوستان خود را شناسایی کنید.
    از دانش و تجربه این دوستان، استفاده نمایید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



برچسب ها:داستان ،داستانک ،

شنا کردن یا غرق شدن؟

یکشنبه 21 آذر 1395
02:19
امیرحسین ستوده بیدختی
شنا کردن یا غرق شدن؟

اگر به طور غیرمنتظره، نقش جدیدی به شما سپرده شود، احتمالاً از اینکه می بینید چه کارهای زیادی را باید انجام دهید و چه چیزهای زیادی وجود دارد که نمی دانید، احساس در هم شکستگی خواهید کرد. به هر حال، اگر خود را کاملاً آماده کنید و هشیاری خود را حفظ نمایید، می توانید این وضعیت را پشت سر بگذارید و در سِمَت جدید خود پیشرفت نمایید.

هنگامی که به یک وضعیت و موقعیت نامعلوم قدم می گذارید:

    آنرا بخوبی ارزیابی کنید.
    فهرستی از تمامی آنچه که باید بیاموزید، تهیه نمایید.
    کانال های ارتباطی مناسب برقرار کنید، به طوری که تمامی افراد مهم در این حلقه ارتباطی قرار بگیرند.
    برنامه ای تهیه کنید تا شما را به سوی اهداف و مقاصد کلیدی، پیش ببرد.
    دوستان خود را شناسایی کنید.
    از دانش و تجربه این دوستان، استفاده نمایید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



برچسب ها:داستان ،داستانک ،

شنا کردن یا غرق شدن؟

یکشنبه 21 آذر 1395
02:19
امیرحسین ستوده بیدختی
شنا کردن یا غرق شدن؟

اگر به طور غیرمنتظره، نقش جدیدی به شما سپرده شود، احتمالاً از اینکه می بینید چه کارهای زیادی را باید انجام دهید و چه چیزهای زیادی وجود دارد که نمی دانید، احساس در هم شکستگی خواهید کرد. به هر حال، اگر خود را کاملاً آماده کنید و هشیاری خود را حفظ نمایید، می توانید این وضعیت را پشت سر بگذارید و در سِمَت جدید خود پیشرفت نمایید.

هنگامی که به یک وضعیت و موقعیت نامعلوم قدم می گذارید:

    آنرا بخوبی ارزیابی کنید.
    فهرستی از تمامی آنچه که باید بیاموزید، تهیه نمایید.
    کانال های ارتباطی مناسب برقرار کنید، به طوری که تمامی افراد مهم در این حلقه ارتباطی قرار بگیرند.
    برنامه ای تهیه کنید تا شما را به سوی اهداف و مقاصد کلیدی، پیش ببرد.
    دوستان خود را شناسایی کنید.
    از دانش و تجربه این دوستان، استفاده نمایید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

راه گوساله

شنبه 20 آذر 1395
08:07
امیرحسین ستوده بیدختی
راه گوساله

روزی، گوساله ای باید از جنگلی بکر می گذشت تا به چراگاهش برسد. گوساله بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پرفراز و نشیبی برای خود باز کرد.
روز بعد، سگی از آنجا می گذشت.از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.
مدتی بعد، گوسفند راهنمای گله، آن راه را دید و گله اش را وادار کرد تا از آن راه عبور کند.
پس از چندی، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند؛ می آمدند و می رفتند، به راست و چپ می پیچیدند، بالا می رفتند و پایین می آمدند، آزار می دیدند و شکوه می کردند. اما هیچکس سعی نمی کرد راه جدیدی باز کند.
بعد از مدتی آن کوره راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی را که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند. مجبور بودند همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده اصلی یک روستا شد و بعد شد خیابان اصلی یک شهر. همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند، مسیر بسیار بدی بود.
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلاً باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند آیا راه بهتری وجود دارد یا نه.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: اگر همیشه به دنبال آن باشیم كه از جاده های گذشتگان عبور كنیم، همواره به تكرار مكرراتی خواهیم رسید كه در آن خبری از خلاقیت نیست. پس گاهی اوقات شجاعت داشته باشیم و بیراهه هایی را كه هیچكس از آن گذر نمی كند، امتحان كنیم.
لازمه هر شروع خلاقی، داشتن شجاعت است. اگر از شكست، بترسیم و یا شجاعت شروع را نداشته باشیم، همواره همان كه هستیم، خواهیم ماند و تلاش و تقلای ما تنها به سردردی مزمن خواهد انجامید. حتماً نباید كاری را كه می خواهیم انجام دهیم، قبلاً كسی انجامش داده باشد، كه اگر اینچنین بود دیگر امروز مفهومی به نام خلاقیت معنا نداشت.
برتراند راسل گفته است: "وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد كه می توان مرتكب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تكرار كرد."
با خلاقیت، پرسشگری، نقادی و البته شجاعت سعی کنید رفتارها و روش های غلط را که در سازمان به صورت هنجار درآمده اند و فرهنگ سازمانی را شکل داده اند، از بین ببرید و آنها را با روش ها و رفتارهای درست و مؤثر جایگزین کنید.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

راه گوساله

شنبه 20 آذر 1395
08:07
امیرحسین ستوده بیدختی
راه گوساله

روزی، گوساله ای باید از جنگلی بکر می گذشت تا به چراگاهش برسد. گوساله بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پرفراز و نشیبی برای خود باز کرد.
روز بعد، سگی از آنجا می گذشت.از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.
مدتی بعد، گوسفند راهنمای گله، آن راه را دید و گله اش را وادار کرد تا از آن راه عبور کند.
پس از چندی، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند؛ می آمدند و می رفتند، به راست و چپ می پیچیدند، بالا می رفتند و پایین می آمدند، آزار می دیدند و شکوه می کردند. اما هیچکس سعی نمی کرد راه جدیدی باز کند.
بعد از مدتی آن کوره راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی را که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند. مجبور بودند همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده اصلی یک روستا شد و بعد شد خیابان اصلی یک شهر. همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند، مسیر بسیار بدی بود.
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلاً باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند آیا راه بهتری وجود دارد یا نه.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: اگر همیشه به دنبال آن باشیم كه از جاده های گذشتگان عبور كنیم، همواره به تكرار مكرراتی خواهیم رسید كه در آن خبری از خلاقیت نیست. پس گاهی اوقات شجاعت داشته باشیم و بیراهه هایی را كه هیچكس از آن گذر نمی كند، امتحان كنیم.
لازمه هر شروع خلاقی، داشتن شجاعت است. اگر از شكست، بترسیم و یا شجاعت شروع را نداشته باشیم، همواره همان كه هستیم، خواهیم ماند و تلاش و تقلای ما تنها به سردردی مزمن خواهد انجامید. حتماً نباید كاری را كه می خواهیم انجام دهیم، قبلاً كسی انجامش داده باشد، كه اگر اینچنین بود دیگر امروز مفهومی به نام خلاقیت معنا نداشت.
برتراند راسل گفته است: "وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد كه می توان مرتكب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تكرار كرد."
با خلاقیت، پرسشگری، نقادی و البته شجاعت سعی کنید رفتارها و روش های غلط را که در سازمان به صورت هنجار درآمده اند و فرهنگ سازمانی را شکل داده اند، از بین ببرید و آنها را با روش ها و رفتارهای درست و مؤثر جایگزین کنید.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان


فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان,مقالات و مسائل آب و فاضلاب، محیط زیست
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب است. ||