تبلیغات
فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان

درحال مشاهده: فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان


ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

چند خارپشت دارید؟

شنبه 27 آذر 1395
11:53
امیرحسین ستوده بیدختی
چند خارپشت دارید؟

خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو، مأوا گزینم و همخانه تو باشم. مار تقاضای خارپشت را پذیرفت و او را به لانه تنگ و کوچک خویش راه داد. چون لانه مار تنگ بود، خارهای تیز خارپشت هر دم به بدن نرم مار فرو می رفت و او را مجروح می ساخت اما مار از سر نجابت دم بر نمی آورد.
سرانجام مار گفت: "نگاه کن، ببین چگونه مجروح و خونین شده ام. می توانی لانه مرا ترک کنی؟"
خارپشت گفت: "من مشکلی ندارم، اگر تو ناراحتی می توانی لانه دیگری برای خود بیابی!"

نکته:
عادت ها ابتدا به صورت مهمان وارد می شوند، اما دیری نمی گذرد که خود را صاحبخانه می کنند و کنترل ما را به دست می گیرند.
مواظب خارپشت های عادت های منفی خود باشیم.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)


ارسال شده در:

لقمه های حلال

شنبه 27 آذر 1395
10:52
امیرحسین ستوده بیدختی
لقمه های حلال

آقا تقی ماست بندی دارد.
او همیشه قبضِ آب مغازه را سر وقت می دهد تا آبی كه در شیرها می ریزد و ماست می زند، حلال باشد! او می گوید: آدم باید یك لقمه نان حلال به زن و بچه اش بدهد تا فردا كه سرش راگذاشت زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد!

********************

همسایه ما كارمند یك شركت است.
او می گوید: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نمی گیرم! آدم باید دنبال نان حلال باشد! می گوید: من ارباب رجوع را مجبور می كنم که قسم بخورد كه راضیست و بعد رشوه می گیرم!

********************

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


یكی از دوستانم یك غذاخوری دارد.
همیشه حواسش هست كه غذای خوبی به مردم بدهد! او می گوید: در غذاخوری ما از گوشت حیوانات پیر استفاده نمی شود! هرچه ذبح می كنیم، كره الاغ است! گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب درمی آید! او حتماً چك می كند كه كره الاغ ها سالم باشند! وگرنه آنها را ذبح نمی كند! او می گوید: ارزش یك لقمه نان حلال از همه پول های دنیا بیشتر است! آدم باید حلال و حرام نكند! می گوید: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمی كند! پول حرام بی بركت است!

********************

و این، حكایت برخی لقمـه های حلال امروزیست!
(فرستنده: مهدی پرنور)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

لقمه های حلال

شنبه 27 آذر 1395
10:52
امیرحسین ستوده بیدختی
لقمه های حلال

آقا تقی ماست بندی دارد.
او همیشه قبضِ آب مغازه را سر وقت می دهد تا آبی كه در شیرها می ریزد و ماست می زند، حلال باشد! او می گوید: آدم باید یك لقمه نان حلال به زن و بچه اش بدهد تا فردا كه سرش راگذاشت زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد!

********************

همسایه ما كارمند یك شركت است.
او می گوید: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نمی گیرم! آدم باید دنبال نان حلال باشد! می گوید: من ارباب رجوع را مجبور می كنم که قسم بخورد كه راضیست و بعد رشوه می گیرم!

********************

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


یكی از دوستانم یك غذاخوری دارد.
همیشه حواسش هست كه غذای خوبی به مردم بدهد! او می گوید: در غذاخوری ما از گوشت حیوانات پیر استفاده نمی شود! هرچه ذبح می كنیم، كره الاغ است! گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب درمی آید! او حتماً چك می كند كه كره الاغ ها سالم باشند! وگرنه آنها را ذبح نمی كند! او می گوید: ارزش یك لقمه نان حلال از همه پول های دنیا بیشتر است! آدم باید حلال و حرام نكند! می گوید: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمی كند! پول حرام بی بركت است!

********************

و این، حكایت برخی لقمـه های حلال امروزیست!
(فرستنده: مهدی پرنور)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اسکناس 100 دلاری

جمعه 26 آذر 1395
08:38
امیرحسین ستوده بیدختی
اسکناس 100 دلاری

درست هنگامی كه همه مردم شهر در یك بدهكاری به سر می برند و هر كدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می كنند، یك مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود. او وارد تنها هتل شهر می شود، اسكناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.
صاحب هتل اسكناس 100 دلاری را برمی دارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد. قصاب اسكناس 100 دلاری را برمی دارد و با عجله به مزرعه پرورش خوك می رود و بدهی خود را به مزرعه دار می پردازد. مزرعه دار اسكناس 100 دلاری را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تأمین كننده خوراك دام و سوخت می دهد. تأمین كننده سوخت و خوراك دام، برای پرداخت بدهی خود، اسكناس 100 دلاری را با شتاب خود را به داروغه شهر، كه به او بدهكار بود، می رساند و بدهی خود را می پردازد. داروغه اسكناس را با شتاب به هتل می آورد و به صاحب هتل می دهد چون هنگامی كه دوست خودش را یك شب به هتل آورده بود، اتاق را به اعتبار كرایه كرده بود تا بعداً پولش را بپردازد.
حالا هتل دار اسكناس را روی پیشخوان گذاشته است. در این هنگام مرد ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمی گردد و اسكناس 100 دلاری خود را برمی دارد و می گوید كه از اتاق ها خوشش نیامده و شهر را ترك می كند. در این فرایند هیچ كس صاحب پول نشده است ولی به هر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند و همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با یك انتظار خوش بینانه ای به آینده نگاه می كنند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نظر و تفسیر شما در مورد این حكایت چیست؟

(منبع: سایت راهکار مدیریت)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اسکناس 100 دلاری

جمعه 26 آذر 1395
08:38
امیرحسین ستوده بیدختی
اسکناس 100 دلاری

درست هنگامی كه همه مردم شهر در یك بدهكاری به سر می برند و هر كدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می كنند، یك مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود. او وارد تنها هتل شهر می شود، اسكناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.
صاحب هتل اسكناس 100 دلاری را برمی دارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد. قصاب اسكناس 100 دلاری را برمی دارد و با عجله به مزرعه پرورش خوك می رود و بدهی خود را به مزرعه دار می پردازد. مزرعه دار اسكناس 100 دلاری را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تأمین كننده خوراك دام و سوخت می دهد. تأمین كننده سوخت و خوراك دام، برای پرداخت بدهی خود، اسكناس 100 دلاری را با شتاب خود را به داروغه شهر، كه به او بدهكار بود، می رساند و بدهی خود را می پردازد. داروغه اسكناس را با شتاب به هتل می آورد و به صاحب هتل می دهد چون هنگامی كه دوست خودش را یك شب به هتل آورده بود، اتاق را به اعتبار كرایه كرده بود تا بعداً پولش را بپردازد.
حالا هتل دار اسكناس را روی پیشخوان گذاشته است. در این هنگام مرد ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمی گردد و اسكناس 100 دلاری خود را برمی دارد و می گوید كه از اتاق ها خوشش نیامده و شهر را ترك می كند. در این فرایند هیچ كس صاحب پول نشده است ولی به هر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند و همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با یك انتظار خوش بینانه ای به آینده نگاه می كنند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نظر و تفسیر شما در مورد این حكایت چیست؟

(منبع: سایت راهکار مدیریت)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

ترکاندن بادکنک ها

جمعه 26 آذر 1395
08:22
امیرحسین ستوده بیدختی
ترکاندن بادکنک ها

دانشجویی می گفت: یک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس، یک بادکنک باد شده و یک سوزن داد و گفت یک دقیقه فرصت دارید تا بادکنک های یکدیگر را بترکانید. هرکس بعد از یک دقیقه، بادکنکش را سالم تحویل بدهد، برنده است.
مسابقه شروع شد و بعد از یک دقیقه من و چهار نفر دیگر با بادکنک های سالم برنده شدیم.
سپس استاد رو به دانشجویان کرد و گفت: من همین مسابقه را در کلاسی دیگر بر پا کردم و همه کلاس برنده شدند، زیرا هیچکس بادکنک دیگری را نترکاند.
ما انسان ها در این جامعه، رقیب یکدیگر نیستیم و قرار نیست ما برنده باشیم و دیگران بازنده. قرار نیست خوشبختی خود را با تخریب دیگران تضمین کنیم. می توانیم با هم بخوریم، با هم رانندگی کنیم، با هم شاد باشیم، با هم ... با هم ... . پس چرا بادکنک دیگری را بترکانیم؟

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: مهدی خادم رضائیان)

ترکاندن بادکنک ها

جمعه 26 آذر 1395
08:22
امیرحسین ستوده بیدختی
ترکاندن بادکنک ها

دانشجویی می گفت: یک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس، یک بادکنک باد شده و یک سوزن داد و گفت یک دقیقه فرصت دارید تا بادکنک های یکدیگر را بترکانید. هرکس بعد از یک دقیقه، بادکنکش را سالم تحویل بدهد، برنده است.
مسابقه شروع شد و بعد از یک دقیقه من و چهار نفر دیگر با بادکنک های سالم برنده شدیم.
سپس استاد رو به دانشجویان کرد و گفت: من همین مسابقه را در کلاسی دیگر بر پا کردم و همه کلاس برنده شدند، زیرا هیچکس بادکنک دیگری را نترکاند.
ما انسان ها در این جامعه، رقیب یکدیگر نیستیم و قرار نیست ما برنده باشیم و دیگران بازنده. قرار نیست خوشبختی خود را با تخریب دیگران تضمین کنیم. می توانیم با هم بخوریم، با هم رانندگی کنیم، با هم شاد باشیم، با هم ... با هم ... . پس چرا بادکنک دیگری را بترکانیم؟

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: مهدی خادم رضائیان)
ارسال شده در:

زود قضاوت نکنید

جمعه 26 آذر 1395
08:21
امیرحسین ستوده بیدختی
زود قضاوت نکنید

مسئولین یک مؤسسه خیریه، بعد از تحقیق در مورد ثروتمندن شهر، متوجه شدند که وکیلی پولدار در شهرشان زندگی می کند که تا به حال حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از بهترین افرادشان را برای دریافت کمک نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: "آقای وکیل، ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدلله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید، ولی تاکنون هیچ کمکی به خیریه شهر نکرده اید. آیا نمی خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟".
وکیل: "آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید، متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی کرد؟ زود قضاوت کردید!!".
مسئول خیریه (با شرمندگی): "نه نمی دانستم، خیلی تسلیت می گویم.".
وکیل: "آیا در تحقیقاتی که در مورد من انجام دادید، فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی تواند کار کند و زن و چهار بچه دارد و سال هاست که خانه نشین است و نمی تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ زود قضاوت کردید!!".
مسئول خیریه (با شرمندگی بیشتر): "نه نمی دانستم، چه گرفتاری بزرگی، انشاالله حل شود ...".
وکیل: "آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سال هاست که در یک بیمارستان روانی بستری است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه های درمانش قرار دارد؟ زود قضاوت کردید!!".
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود، گفت: "ببخشید نمی دانستم این همه گرفتاری و مشکلات دارید ...".
وکیل: "خب، حالا وقتی من به اینها یک ریال هم کمک نکرده ام، شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟ باز هم زود قضاوت کردید!!".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: خبرنامه شرکت آسیاتک)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

زود قضاوت نکنید

جمعه 26 آذر 1395
08:21
امیرحسین ستوده بیدختی
زود قضاوت نکنید

مسئولین یک مؤسسه خیریه، بعد از تحقیق در مورد ثروتمندن شهر، متوجه شدند که وکیلی پولدار در شهرشان زندگی می کند که تا به حال حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از بهترین افرادشان را برای دریافت کمک نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: "آقای وکیل، ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدلله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید، ولی تاکنون هیچ کمکی به خیریه شهر نکرده اید. آیا نمی خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟".
وکیل: "آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید، متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی کرد؟ زود قضاوت کردید!!".
مسئول خیریه (با شرمندگی): "نه نمی دانستم، خیلی تسلیت می گویم.".
وکیل: "آیا در تحقیقاتی که در مورد من انجام دادید، فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی تواند کار کند و زن و چهار بچه دارد و سال هاست که خانه نشین است و نمی تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ زود قضاوت کردید!!".
مسئول خیریه (با شرمندگی بیشتر): "نه نمی دانستم، چه گرفتاری بزرگی، انشاالله حل شود ...".
وکیل: "آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سال هاست که در یک بیمارستان روانی بستری است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه های درمانش قرار دارد؟ زود قضاوت کردید!!".
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود، گفت: "ببخشید نمی دانستم این همه گرفتاری و مشکلات دارید ...".
وکیل: "خب، حالا وقتی من به اینها یک ریال هم کمک نکرده ام، شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟ باز هم زود قضاوت کردید!!".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: خبرنامه شرکت آسیاتک)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

سریع یا آرام

جمعه 26 آذر 1395
07:39
امیرحسین ستوده بیدختی
سریع یا آرام

تاجری در روستایی مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و می خواست آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. در راه از پسری پرسید: "تا جاده چقدر راه است؟"
پسر جواب داد: "اگر آرام بروید، حدود ده دقیقه، اما اگر با سرعت بروید، نیم ساعت و یا شاید بیشتر."
تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و به او بد و بیراه گفت و با سرعت خودرو را به جلو راند. اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصول ها به زمین ریخت. تاجر وقت زیادی را برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت ماشینش برمی گشت، یاد حرف های پسر افتاد و وقتی منظور او را فهمید، بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته:
شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم.
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.

(منبع: سایت یکی بود)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

سریع یا آرام

جمعه 26 آذر 1395
07:39
امیرحسین ستوده بیدختی
سریع یا آرام

تاجری در روستایی مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و می خواست آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. در راه از پسری پرسید: "تا جاده چقدر راه است؟"
پسر جواب داد: "اگر آرام بروید، حدود ده دقیقه، اما اگر با سرعت بروید، نیم ساعت و یا شاید بیشتر."
تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و به او بد و بیراه گفت و با سرعت خودرو را به جلو راند. اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصول ها به زمین ریخت. تاجر وقت زیادی را برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت ماشینش برمی گشت، یاد حرف های پسر افتاد و وقتی منظور او را فهمید، بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته:
شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم.
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.

(منبع: سایت یکی بود)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

چه چیزهایی را نمی بینید؟

پنجشنبه 25 آذر 1395
05:49
امیرحسین ستوده بیدختی
چه چیزهایی را نمی بینید؟

در یک مطالعه پژوهشی درباره قوه مشاهده و ادارک انسان، نمونه ای از افراد ایستاده جلوی پیشخوان دریافت کارت پرواز در فرودگاه، به عنوان آزمایش شوندگان انتخاب شدند. در این آزمایش، مسئول مربوطه هنگام انجام عملیات لازم، وانمود می کرد که چیزی افتاده است و پس از خم شدن برای برداشتن آن چیز، جای خود را به شخصی دیگر می داد و آن شخص باقی کار ارائه کارت پرواز را انجام می داد. بررسی نشان داد درصد زیادی از آزمایش شوندگان متوجه تغییری که صورت گرفته بود، نشدند.
در پژوهشی دیگر، از آزمایش شوندگان خواسته شد که فیلم یک مسابقه بسکتبال را ببینند و تعداد پاس های بین بازیکن های با پیراهن سفید را بشمرند. بیشتر آزمایش شوندگان تعداد درست پاس ها را شمردند، اما فقط 42 درصد از آنها یک اتفاق مهم در فیلم را دیدند. یک نفر در لباس یک گوریل سیاه به وسط زمین بازی آمده بود و چند بار مانند یک گوریل واقعی، دست هایش را به سینه اش کوبیده و از زمین خارج شده بود. بیش از نیمی از آزمایش شوندگان، آنچنان مشغول وظیفه شمردن پاس ها بودند که نتوانسته بودند گوریل را ببینند؛ یک گوریل بزرگ، درست مقابل چشمانشان!
___________________________________________

وظایف جاری، دل مشغولی ها و مدل های ذهنی ما، چشم بندهایی به وجود می آورند که باعث می شوند میدان دید و دقت ما محدود شود و نتوانیم پدیده ها و تغییرات محیطی اطرافمان را ببینیم یا درک کنیم. شما چه گوریل هایی را که از جلوی میدان دیدتان عبور می کنند، نمی توانید ببینید؟

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)

چه چیزهایی را نمی بینید؟

پنجشنبه 25 آذر 1395
05:49
امیرحسین ستوده بیدختی
چه چیزهایی را نمی بینید؟

در یک مطالعه پژوهشی درباره قوه مشاهده و ادارک انسان، نمونه ای از افراد ایستاده جلوی پیشخوان دریافت کارت پرواز در فرودگاه، به عنوان آزمایش شوندگان انتخاب شدند. در این آزمایش، مسئول مربوطه هنگام انجام عملیات لازم، وانمود می کرد که چیزی افتاده است و پس از خم شدن برای برداشتن آن چیز، جای خود را به شخصی دیگر می داد و آن شخص باقی کار ارائه کارت پرواز را انجام می داد. بررسی نشان داد درصد زیادی از آزمایش شوندگان متوجه تغییری که صورت گرفته بود، نشدند.
در پژوهشی دیگر، از آزمایش شوندگان خواسته شد که فیلم یک مسابقه بسکتبال را ببینند و تعداد پاس های بین بازیکن های با پیراهن سفید را بشمرند. بیشتر آزمایش شوندگان تعداد درست پاس ها را شمردند، اما فقط 42 درصد از آنها یک اتفاق مهم در فیلم را دیدند. یک نفر در لباس یک گوریل سیاه به وسط زمین بازی آمده بود و چند بار مانند یک گوریل واقعی، دست هایش را به سینه اش کوبیده و از زمین خارج شده بود. بیش از نیمی از آزمایش شوندگان، آنچنان مشغول وظیفه شمردن پاس ها بودند که نتوانسته بودند گوریل را ببینند؛ یک گوریل بزرگ، درست مقابل چشمانشان!
___________________________________________

وظایف جاری، دل مشغولی ها و مدل های ذهنی ما، چشم بندهایی به وجود می آورند که باعث می شوند میدان دید و دقت ما محدود شود و نتوانیم پدیده ها و تغییرات محیطی اطرافمان را ببینیم یا درک کنیم. شما چه گوریل هایی را که از جلوی میدان دیدتان عبور می کنند، نمی توانید ببینید؟

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)
ارسال شده در:

کاهش شنوایی

پنجشنبه 25 آذر 1395
05:47
امیرحسین ستوده بیدختی
کاهش شنوایی
مردی متوجه شد که شنوایی همسرش کم شده است. ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد.
به همین دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت.
دکتر گفت: "برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. آنرا انجام بده و جوابش را به من بگو.".
دکتر ادامه داد: "در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲متری و به همین ترتیب، تا بالأخره جواب بدهد.".
آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.
مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سؤالش را مطرح کرد. جوابی نشنید. بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت، سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: "شام چی داریم؟".
و این بار همسرش گفت: "عزیزم برای چهارمین بار میگم؛ "خوراک مرغ!".

نکته:
گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم. شاید عیب هایی که تصور می کنیم در دیگران وجود دارد، در وجود خودمان است.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: سمیرا پرنور)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

کاهش شنوایی

پنجشنبه 25 آذر 1395
05:47
امیرحسین ستوده بیدختی
کاهش شنوایی
مردی متوجه شد که شنوایی همسرش کم شده است. ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد.
به همین دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت.
دکتر گفت: "برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. آنرا انجام بده و جوابش را به من بگو.".
دکتر ادامه داد: "در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲متری و به همین ترتیب، تا بالأخره جواب بدهد.".
آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.
مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سؤالش را مطرح کرد. جوابی نشنید. بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت، سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: "شام چی داریم؟".
و این بار همسرش گفت: "عزیزم برای چهارمین بار میگم؛ "خوراک مرغ!".

نکته:
گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم. شاید عیب هایی که تصور می کنیم در دیگران وجود دارد، در وجود خودمان است.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: سمیرا پرنور)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان


فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان,مقالات و مسائل آب و فاضلاب، محیط زیست
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب است. ||