درحال مشاهده: فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان


ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

اردوی مدرسه با اتوبوس

چهارشنبه 1 دی 1395
10:56
امیرحسین ستوده بیدختی
اردوی مدرسه با اتوبوس

مدرسه ای دانش آموزان را با اتوبوس به اردو می برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک شد که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می شد: "حداکثر ارتفاع 3 متر".
ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلاً این مسیر را آمده بود، با کمال اطمینان وارد تونل شد. سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده شد و پس از به وجود آمدن صدایی وحشتناک، در اواسط تونل توقف کرد. اوضاع که آرام شد، مسئولین و راننده پیاده و از دیدن این صحنه ناراحت شدند. با بررسی اوضاع مشخص شد که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده شده است که باعث این اتفاق گردیده. همه به فکر چاره افتادند: یکی به کندن آسفالت فکر می کرد، دیگری به بکسل کردن اتوبوس با یک ماشین سنگین دیگر و غیره. اما هیچکدام چاره ساز نبود، تا اینکه پسربچه ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: "راه حل این مشکل را من می دانم"!
یکی از مسئولین اردو به پسر گفت: "برو بالا پیش بچه ها و از دوستانت جدا نشو"! پسربچه با اطمینان کامل گفت: "به خاطر سن کم، مرا دست کم نگیرید و یادتان باشد که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی به سر بادکنک به آن بزرگی می آورد".
مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل را از او خواست. بچه گفت: "پارسال در یک نمایشگاهی معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم، باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم؛ در این صورت است که می توانیم از هر مسیر تنگی عبور کنیم و به خدا برسیم."
مسئول اردو پرسید: "خب، این چه ربطی به اتوبوس دارد؟". پسربچه گفت: "اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم، باید باد لاستیک های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند."
پس از این کار اتوبوس توانست از تونل عبور کند.

نکته: خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت، رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.

(منبع: سایت یکی بود)

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



طوطی و حضرت سلیمان (ع)

چهارشنبه 1 دی 1395
10:56
امیرحسین ستوده بیدختی
طوطی و حضرت سلیمان (ع)

مردی یک طوطی سخنگو را در قفس کرده بود، سر گذری می نشست، اسم رهگذران را می پرسید و به ازای پولی که از آنها می گرفت، طوطی را وادار می کرد اسم ایشان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان (ع) از آنجا عبور می کرد. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: "مرا از این قفس آزاد کن." حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت نماید. مرد که زبان طوطی منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را نپذیرفت.
حضرت سلیمان (ع) به طوطی گفت: "زندانی بودن تو به خاطر زبانت است."
طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایده ای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.

نکته: بسیار پیش می آید که ما انسان ها اسیر داشته های خود هستیم.

(منبع: سایت یکی بود)

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اردوی مدرسه با اتوبوس

چهارشنبه 1 دی 1395
10:56
امیرحسین ستوده بیدختی
اردوی مدرسه با اتوبوس

مدرسه ای دانش آموزان را با اتوبوس به اردو می برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک شد که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می شد: "حداکثر ارتفاع 3 متر".
ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلاً این مسیر را آمده بود، با کمال اطمینان وارد تونل شد. سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده شد و پس از به وجود آمدن صدایی وحشتناک، در اواسط تونل توقف کرد. اوضاع که آرام شد، مسئولین و راننده پیاده و از دیدن این صحنه ناراحت شدند. با بررسی اوضاع مشخص شد که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده شده است که باعث این اتفاق گردیده. همه به فکر چاره افتادند: یکی به کندن آسفالت فکر می کرد، دیگری به بکسل کردن اتوبوس با یک ماشین سنگین دیگر و غیره. اما هیچکدام چاره ساز نبود، تا اینکه پسربچه ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: "راه حل این مشکل را من می دانم"!
یکی از مسئولین اردو به پسر گفت: "برو بالا پیش بچه ها و از دوستانت جدا نشو"! پسربچه با اطمینان کامل گفت: "به خاطر سن کم، مرا دست کم نگیرید و یادتان باشد که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی به سر بادکنک به آن بزرگی می آورد".
مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل را از او خواست. بچه گفت: "پارسال در یک نمایشگاهی معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم، باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم؛ در این صورت است که می توانیم از هر مسیر تنگی عبور کنیم و به خدا برسیم."
مسئول اردو پرسید: "خب، این چه ربطی به اتوبوس دارد؟". پسربچه گفت: "اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم، باید باد لاستیک های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند."
پس از این کار اتوبوس توانست از تونل عبور کند.

نکته: خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت، رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.

(منبع: سایت یکی بود)

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ارسال شده در:

نقاشی خط خطی

چهارشنبه 1 دی 1395
10:46
امیرحسین ستوده بیدختی
نقاشی خط خطی

نقاشی مشهور، در حال نقاشی کردن یک منظره کوهستانی بود. آن نقاشی به طرزی باور نکردنی زیبا بود. نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشیش شده بود که ناخودآگاه در حالی که آن نقاشی را تحسین می کرد، چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن، پشت سرش را نگاه نکرد و متوجه نشد که یک قدم تا لبه پرتگاه فاصله دارد.
رهگذری متوجه شد که نقاش چه می کند. او می خواست فریاد بزند، اما ممکن بود نقاش به دلیل ترس، غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و سقوط کند. رهگذر به سرعت یک از قلم موهای نقاش را برداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.
نقاش که این صحنه را دید، با سرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن رهگذر را بزند. اما رهگذر تمامی جریانی را که شاهدش بود، برای نقاش تعریف کرد و توضیح داد که چگونه امکان داشت از کوه به پایین سقوط کند.

نکته: به راستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم می کنیم، اما گویا خالق هستی می بیند چه خطری در کمین ماست و نقاشی زیبای ما را خراب می کند. گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده، ناراحت می شویم اما یک مطلب را هرگز نباید فراموش کنیم، و آن اینکه خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

نقاشی خط خطی

چهارشنبه 1 دی 1395
10:46
امیرحسین ستوده بیدختی
نقاشی خط خطی

نقاشی مشهور، در حال نقاشی کردن یک منظره کوهستانی بود. آن نقاشی به طرزی باور نکردنی زیبا بود. نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشیش شده بود که ناخودآگاه در حالی که آن نقاشی را تحسین می کرد، چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن، پشت سرش را نگاه نکرد و متوجه نشد که یک قدم تا لبه پرتگاه فاصله دارد.
رهگذری متوجه شد که نقاش چه می کند. او می خواست فریاد بزند، اما ممکن بود نقاش به دلیل ترس، غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و سقوط کند. رهگذر به سرعت یک از قلم موهای نقاش را برداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.
نقاش که این صحنه را دید، با سرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن رهگذر را بزند. اما رهگذر تمامی جریانی را که شاهدش بود، برای نقاش تعریف کرد و توضیح داد که چگونه امکان داشت از کوه به پایین سقوط کند.

نکته: به راستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم می کنیم، اما گویا خالق هستی می بیند چه خطری در کمین ماست و نقاشی زیبای ما را خراب می کند. گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده، ناراحت می شویم اما یک مطلب را هرگز نباید فراموش کنیم، و آن اینکه خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

از کاه،کوه نسازید

چهارشنبه 1 دی 1395
10:45
امیرحسین ستوده بیدختی
از کاه،کوه نسازید

زن و شوهری می خواستند به دیدار دوستی بروند که در چند کیلومتری خانه آنها زندگی می کرد. در راه به یاد آوردند که باید از پلی قدیمی بگذرند که ایمن به نظر نمی رسید.
با یادآوری این موضوع، زن دچار تشویش و نگرانی شد و از شوهرش پرسید:” با آن پل چه کنیم؟ من نمی خواهم از روی آن بگذرم. قایقی هم در آنجا نیست که ما را به آن سوی رودخانه ببرد.”.
مرد گفت:” آه، من به فکر این پل نبودم. به راستی که این پل برای عبور خطرناک است. فکرش را بکن، ممکن است وقتی ما از روی آن عبور می کنیم، فرو بریزد و ما در رودخانه غرق شویم.”.
زن ادامه داد:” یا فکرش را بکن، روی تخته پوسیده ای قدم بگذاری و پایت بشکند. در آن صورت چه کسی از من و بچه ها مراقبت خواهد کرد؟”.
مرد با وحشت گفت:” نمی دانم اگر پای من بشکند، چه بر سر ما خواهد آمد؛ شاید از گرسنگی بمیریم.”.
این گفتگو همچنان ادامه داشت. زن و شوهر، هر دو نگران بودند و انواع بلاها و حوادث ناگواری را که ممکن بود برای آنها پیش بیاید، تصور می کردند، تا سرانجام به پل رسیدند. اما در اوج ناباوری دیدند که پل جدیدی به جای پل قبلی ساخته شده است و به سلامت از آن عبور کردند!

نکته: نگذاریم موریانه نگرانی، بنای کار و زندگیمان را ویران کند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



برچسب ها:داستان ،داستانک ،

از کاه،کوه نسازید

چهارشنبه 1 دی 1395
10:45
امیرحسین ستوده بیدختی
از کاه،کوه نسازید

زن و شوهری می خواستند به دیدار دوستی بروند که در چند کیلومتری خانه آنها زندگی می کرد. در راه به یاد آوردند که باید از پلی قدیمی بگذرند که ایمن به نظر نمی رسید.
با یادآوری این موضوع، زن دچار تشویش و نگرانی شد و از شوهرش پرسید:” با آن پل چه کنیم؟ من نمی خواهم از روی آن بگذرم. قایقی هم در آنجا نیست که ما را به آن سوی رودخانه ببرد.”.
مرد گفت:” آه، من به فکر این پل نبودم. به راستی که این پل برای عبور خطرناک است. فکرش را بکن، ممکن است وقتی ما از روی آن عبور می کنیم، فرو بریزد و ما در رودخانه غرق شویم.”.
زن ادامه داد:” یا فکرش را بکن، روی تخته پوسیده ای قدم بگذاری و پایت بشکند. در آن صورت چه کسی از من و بچه ها مراقبت خواهد کرد؟”.
مرد با وحشت گفت:” نمی دانم اگر پای من بشکند، چه بر سر ما خواهد آمد؛ شاید از گرسنگی بمیریم.”.
این گفتگو همچنان ادامه داشت. زن و شوهر، هر دو نگران بودند و انواع بلاها و حوادث ناگواری را که ممکن بود برای آنها پیش بیاید، تصور می کردند، تا سرانجام به پل رسیدند. اما در اوج ناباوری دیدند که پل جدیدی به جای پل قبلی ساخته شده است و به سلامت از آن عبور کردند!

نکته: نگذاریم موریانه نگرانی، بنای کار و زندگیمان را ویران کند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

تخت مرگبار

سه شنبه 30 آذر 1395
10:40
امیرحسین ستوده بیدختی
تخت مرگبار

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یك بیمارستان معروف، بیماران یك تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشكان آن بخش شده بود به طوری كه بعضی آنرا با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.
كسی قادر به حل این مسئله نبود كه چرا بیمار آن تخت، درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه می میرد. به همین دلیل گروهی از پزشكان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشكیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالأخره تصمیم بر این شد كه در اولین یكشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب در محل مذكور حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب كوچكی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده بودند و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود كه "پوكی جانسون"، نظافتچی پاره وقت روزهای یكشنبه، وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول كار شد!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: آموزش کارکنان خود را جدی بگیرید.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)


تخت مرگبار

سه شنبه 30 آذر 1395
10:40
امیرحسین ستوده بیدختی
تخت مرگبار

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یك بیمارستان معروف، بیماران یك تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشكان آن بخش شده بود به طوری كه بعضی آنرا با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.
كسی قادر به حل این مسئله نبود كه چرا بیمار آن تخت، درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه می میرد. به همین دلیل گروهی از پزشكان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشكیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالأخره تصمیم بر این شد كه در اولین یكشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب در محل مذكور حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب كوچكی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده بودند و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود كه "پوكی جانسون"، نظافتچی پاره وقت روزهای یكشنبه، وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول كار شد!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: آموزش کارکنان خود را جدی بگیرید.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)


ارسال شده در:

طلاهای مرد خسیس

سه شنبه 30 آذر 1395
10:39
امیرحسین ستوده بیدختی
طلاهای مرد خسیس

مردی خسیس تمام دارائیش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه اش پنهان کرد. مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می زد و آنها را زیر و رو می کرد.
تکرار هر روزه این کار، یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت. روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت. او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش می زد. رهگذری او را دید و پرسید: "چه اتفاقی افتاده است؟"
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت: "این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست. تو که از آن استفاده نمی کنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟"

نکته: ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست، بلکه در استفاده از آن است. چه بسیار افرادی هستند که پولدارند اما ثروتمند نیستند و چه بسیار افرادی که ثروتمندند ولی پولدار نیستند.
اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید. بخشش مال همچون هرس کردن درخت است. پول با بخشش زیادتر و زیادتر می شود.
دارایی شما حساب بانکی تان نیست. دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است که برای یاری رساندن به دیگران به گردش درمی آورید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

طلاهای مرد خسیس

سه شنبه 30 آذر 1395
10:39
امیرحسین ستوده بیدختی
طلاهای مرد خسیس

مردی خسیس تمام دارائیش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه اش پنهان کرد. مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می زد و آنها را زیر و رو می کرد.
تکرار هر روزه این کار، یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت. روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت. او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش می زد. رهگذری او را دید و پرسید: "چه اتفاقی افتاده است؟"
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت: "این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست. تو که از آن استفاده نمی کنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟"

نکته: ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست، بلکه در استفاده از آن است. چه بسیار افرادی هستند که پولدارند اما ثروتمند نیستند و چه بسیار افرادی که ثروتمندند ولی پولدار نیستند.
اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید. بخشش مال همچون هرس کردن درخت است. پول با بخشش زیادتر و زیادتر می شود.
دارایی شما حساب بانکی تان نیست. دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است که برای یاری رساندن به دیگران به گردش درمی آورید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

من فقط یک کشاورز ساده هستم

سه شنبه 30 آذر 1395
10:15
امیرحسین ستوده بیدختی
من فقط یک کشاورز ساده هستم

کشاورزی از یک روستای دور افتاده چندین کیلومتر را از بین برف های یخ زده با سختی طی کرد تا خود را به کلیسای روستای همسایه برساند تا در مراسم عبادت روز یکشنبه شرکت کند. وقتی به کلیسا رسید، بجز کشیش فرد دیگری به کلیسا نیامده بود.
کشیش گفت: "فکر نکنم اجرای مراسم ارزش داشته باشد، بهتر نیست ما هم به خانه های گرممان برویم و یک قهوه داغ بخوریم؟" و انتظار داشت که تنها شرکت کننده مراسم نیز با او هم نظر باشد.
کشاورز گفت: "خب، من فقط یک کشاورز ساده هستم، اما وقتی به دام هایم علوفه می دهم، اگر فقط یکی از آنها جلو آمده باشد، مطمئناً گرسنه رهایش نمی کنم."
کشیش که شرمنده شده بود، شروع به اجرای مراسم کرد؛ زنگ کلیسا را به صدا درآورد، سرودها و دعاهای مختلف را خواند و انواع موعظه ها و بیانات را گفت که دو ساعت طول کشید. در پایان اشاره کرد که صرفنظر از میزان نیاز، ما باید وظایفمان را انجام دهیم و به خاطر درسی که کشاورز به او داده بود از او تشکر کرد.
کشیش در حالی که همراه با کشاورز از کلیسا خارج می شد، از او پرسید: "خوب بود؟"
کشاورز گفت: "خب، من فقط یک کشاورز ساده هستم، اما وقتی به دام هایم غذا می دهم، اگر فقط یکی از آنها جلو آمده باشد، مطمئناً آنرا مجبور نمی کنم همه آنچه را که برای همه آورده ام، بخورد!"

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



درس دیگری که می گوید اگر چه وظایف ما صرفنظر از سطح نیاز، همچنان به قوت خود باقی می ماند، مسئولیت دیگری که بر دوش ماست آن است که باید خدمات و محصولات خود را مطابق نیازمندی های مشتریان تنظیم کنیم و ارائه دهیم.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

من فقط یک کشاورز ساده هستم

سه شنبه 30 آذر 1395
10:15
امیرحسین ستوده بیدختی
من فقط یک کشاورز ساده هستم

کشاورزی از یک روستای دور افتاده چندین کیلومتر را از بین برف های یخ زده با سختی طی کرد تا خود را به کلیسای روستای همسایه برساند تا در مراسم عبادت روز یکشنبه شرکت کند. وقتی به کلیسا رسید، بجز کشیش فرد دیگری به کلیسا نیامده بود.
کشیش گفت: "فکر نکنم اجرای مراسم ارزش داشته باشد، بهتر نیست ما هم به خانه های گرممان برویم و یک قهوه داغ بخوریم؟" و انتظار داشت که تنها شرکت کننده مراسم نیز با او هم نظر باشد.
کشاورز گفت: "خب، من فقط یک کشاورز ساده هستم، اما وقتی به دام هایم علوفه می دهم، اگر فقط یکی از آنها جلو آمده باشد، مطمئناً گرسنه رهایش نمی کنم."
کشیش که شرمنده شده بود، شروع به اجرای مراسم کرد؛ زنگ کلیسا را به صدا درآورد، سرودها و دعاهای مختلف را خواند و انواع موعظه ها و بیانات را گفت که دو ساعت طول کشید. در پایان اشاره کرد که صرفنظر از میزان نیاز، ما باید وظایفمان را انجام دهیم و به خاطر درسی که کشاورز به او داده بود از او تشکر کرد.
کشیش در حالی که همراه با کشاورز از کلیسا خارج می شد، از او پرسید: "خوب بود؟"
کشاورز گفت: "خب، من فقط یک کشاورز ساده هستم، اما وقتی به دام هایم غذا می دهم، اگر فقط یکی از آنها جلو آمده باشد، مطمئناً آنرا مجبور نمی کنم همه آنچه را که برای همه آورده ام، بخورد!"

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



درس دیگری که می گوید اگر چه وظایف ما صرفنظر از سطح نیاز، همچنان به قوت خود باقی می ماند، مسئولیت دیگری که بر دوش ماست آن است که باید خدمات و محصولات خود را مطابق نیازمندی های مشتریان تنظیم کنیم و ارائه دهیم.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

فیل سفید

سه شنبه 30 آذر 1395
10:14
امیرحسین ستوده بیدختی
فیل سفید

نوع کمیابی از فیل وجود دارد که رنگ آن قرمز- قهوه ای است و وقتی پوستش خیس باشد، به رنگ صورتی روشن دیده می شود. در زمان های دور در جنوب شرق آسیا به این فیل ها، فیل سفید می گفتند و آنها را مقدس می شمردند. بر اساس قانون، کشتن فیل سفید یا کار کشیدن از آن ممنوع بود. این رسم هنوز در کشورهای برمه و تایلند وجود دارد.
در آن زمان ها، فیل سفید را سمبل قدرت و عدالت می دانستند. پادشاهان تلاش می کردند که از این فیل ها پیدا کنند و از آنها مراقبت کنند و با هدف بزرگ نشان دادن خود، معمولاً به عنوان تحفه به حاکمان و پادشاهان دیگر کشورها هدیه می دادند. با توجه به نادر بودن فیل سفید، نگهداری و مراقبت از آنها به شکل ویژه و با صرف هزینه های زیاد انجام می شد.
کسی که فیل سفید را به عنوان هدیه دریافت می کرد از یک سو برایش خوب بود که از پادشاه تحفه ای مقدس و با برکت دریافت کرده است و جزو افتخاراتش محسوب می شد؛ از سوی دیگر بد بود چون باید هزینه های زیادی صرف نگهداری آن می کرد و مجبور بود این هزینه ها را تا زمانی که فیل زنده بود خرج کند، در حالی که هیچ استفاده دیگری هم نداشت.

در مدیریت و کسب و کار، فیل سفید استعاره ای است برای کار، اقدام، سرمایه گذاری یا پروژه ای که به دلیل هزینه های زیاد برای بهره برداری و نگهداری، غیرسودآور است و به احتمال زیاد غیرسودآور باقی خواهد ماند اما به دلایل مختلف، از جمله هزینه های زیادی که برای آن صرف شده، کنار گذاشته نمی شود.
چه فیل های سفیدی در جامعه، سازمان یا شرکتتان، یا حتی در زندگی شخصی و خانوادگی خود می شناسید؟

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

فیل سفید

سه شنبه 30 آذر 1395
10:14
امیرحسین ستوده بیدختی
فیل سفید

نوع کمیابی از فیل وجود دارد که رنگ آن قرمز- قهوه ای است و وقتی پوستش خیس باشد، به رنگ صورتی روشن دیده می شود. در زمان های دور در جنوب شرق آسیا به این فیل ها، فیل سفید می گفتند و آنها را مقدس می شمردند. بر اساس قانون، کشتن فیل سفید یا کار کشیدن از آن ممنوع بود. این رسم هنوز در کشورهای برمه و تایلند وجود دارد.
در آن زمان ها، فیل سفید را سمبل قدرت و عدالت می دانستند. پادشاهان تلاش می کردند که از این فیل ها پیدا کنند و از آنها مراقبت کنند و با هدف بزرگ نشان دادن خود، معمولاً به عنوان تحفه به حاکمان و پادشاهان دیگر کشورها هدیه می دادند. با توجه به نادر بودن فیل سفید، نگهداری و مراقبت از آنها به شکل ویژه و با صرف هزینه های زیاد انجام می شد.
کسی که فیل سفید را به عنوان هدیه دریافت می کرد از یک سو برایش خوب بود که از پادشاه تحفه ای مقدس و با برکت دریافت کرده است و جزو افتخاراتش محسوب می شد؛ از سوی دیگر بد بود چون باید هزینه های زیادی صرف نگهداری آن می کرد و مجبور بود این هزینه ها را تا زمانی که فیل زنده بود خرج کند، در حالی که هیچ استفاده دیگری هم نداشت.

در مدیریت و کسب و کار، فیل سفید استعاره ای است برای کار، اقدام، سرمایه گذاری یا پروژه ای که به دلیل هزینه های زیاد برای بهره برداری و نگهداری، غیرسودآور است و به احتمال زیاد غیرسودآور باقی خواهد ماند اما به دلایل مختلف، از جمله هزینه های زیادی که برای آن صرف شده، کنار گذاشته نمی شود.
چه فیل های سفیدی در جامعه، سازمان یا شرکتتان، یا حتی در زندگی شخصی و خانوادگی خود می شناسید؟

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان


فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان,مقالات و مسائل آب و فاضلاب، محیط زیست
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب است. ||
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو