تبلیغات
فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان مدیریتی

درحال مشاهده: فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان مدیریتی


ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

3 پند از زبان گنجشک

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396
06:08
امیرحسین ستوده بیدختی
3 پند از زبان گنجشک

آورده اند که مردی در بازار دمشق، گنجشکی رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازی کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: "در من فایده ای برای تو نیست. اگر مرا آزاد کنی، تو را سه نصیحت می گویم که هر یک، همچون گنجی است. دو نصیحت را وقتی در دست تو اسیرم می گویم و پند سوم را، وقتی آزادم کردی و بر شاخ درختی نشستم، می گویم. مرد با خود اندیشید که سه نصیحت از پرنده ای که همه جا را دیده است، به یک درهم می ارزد. پذیرفت و به گنجشک گفت: "پندهایت را بگو".
گنجشک گفت: "اول آنکه اگر نعمتی را از کف دادی، غصه مخور و غمگین مباش؛ زیرا اگر آن نعمت، حقیقتاً و دائماً از آن تو بود، هیچگاه زایل نمی شد. دیگر آنکه اگر کسی با تو سخن محال و ناممکن گفت، به آن سخن هیچ توجه نکن و از آن درگذر".
مرد، چون این دو نصیحت را شنید، گنجشک را آزاد کرد. پرنده کوچک پر کشید و بر درختی نشست . چون خود را آزاد و رها دید، خنده ای کرد. مرد گفت: "نصیحت سوم را بگو".
گنجشک گفت: "نصیحت چیست!؟ ای مرد نادان، زیان کردی. در شکم من دو گوهر هست که هر یک، بیست مثقال وزن دارد. تو را فریفتم تا از دستت رها شوم. اگر می دانستی که چه گوهرهایی نزد من است به هیچ قیمت مرا رها نمی کردی."
مرد، از خشم و حسرت، نمی دانست که چه کند. دست بر دست می مالید و گنجشک را ناسزا می گفت. ناگهان رو به گنجشک کرد و گفت: "حال که مرا از چنان گوهرهایی محروم کردی، دست کم آخرین پندت را بگو."
گنجشک گفت: "مرد ابله! با تو گفتم که اگر نعمتی را از کف دادی، غم مخور، اما اینک تو غمگینی که چرا مرا از دست داده ای. نیز گفتم که سخن محال و ناممکن را نپذیر، اما تو هم اینک پذیرفتی که در شکم من گوهرهایی است که چهل مثقال وزن دارد. آخر من خود چند مثقالم که چهل مثقال گوهر با خود حمل کنم!؟ پس تو لایق آن دو نصیحت نبودی و پند سوم را نیز با تو نمی گویم که قدر آن نخواهی دانست. این را گفت و در هوا ناپدید شد." 

(منبع: سایت یکی بود)


3 پند از زبان گنجشک

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396
06:08
امیرحسین ستوده بیدختی
3 پند از زبان گنجشک

آورده اند که مردی در بازار دمشق، گنجشکی رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازی کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: "در من فایده ای برای تو نیست. اگر مرا آزاد کنی، تو را سه نصیحت می گویم که هر یک، همچون گنجی است. دو نصیحت را وقتی در دست تو اسیرم می گویم و پند سوم را، وقتی آزادم کردی و بر شاخ درختی نشستم، می گویم. مرد با خود اندیشید که سه نصیحت از پرنده ای که همه جا را دیده است، به یک درهم می ارزد. پذیرفت و به گنجشک گفت: "پندهایت را بگو".
گنجشک گفت: "اول آنکه اگر نعمتی را از کف دادی، غصه مخور و غمگین مباش؛ زیرا اگر آن نعمت، حقیقتاً و دائماً از آن تو بود، هیچگاه زایل نمی شد. دیگر آنکه اگر کسی با تو سخن محال و ناممکن گفت، به آن سخن هیچ توجه نکن و از آن درگذر".
مرد، چون این دو نصیحت را شنید، گنجشک را آزاد کرد. پرنده کوچک پر کشید و بر درختی نشست . چون خود را آزاد و رها دید، خنده ای کرد. مرد گفت: "نصیحت سوم را بگو".
گنجشک گفت: "نصیحت چیست!؟ ای مرد نادان، زیان کردی. در شکم من دو گوهر هست که هر یک، بیست مثقال وزن دارد. تو را فریفتم تا از دستت رها شوم. اگر می دانستی که چه گوهرهایی نزد من است به هیچ قیمت مرا رها نمی کردی."
مرد، از خشم و حسرت، نمی دانست که چه کند. دست بر دست می مالید و گنجشک را ناسزا می گفت. ناگهان رو به گنجشک کرد و گفت: "حال که مرا از چنان گوهرهایی محروم کردی، دست کم آخرین پندت را بگو."
گنجشک گفت: "مرد ابله! با تو گفتم که اگر نعمتی را از کف دادی، غم مخور، اما اینک تو غمگینی که چرا مرا از دست داده ای. نیز گفتم که سخن محال و ناممکن را نپذیر، اما تو هم اینک پذیرفتی که در شکم من گوهرهایی است که چهل مثقال وزن دارد. آخر من خود چند مثقالم که چهل مثقال گوهر با خود حمل کنم!؟ پس تو لایق آن دو نصیحت نبودی و پند سوم را نیز با تو نمی گویم که قدر آن نخواهی دانست. این را گفت و در هوا ناپدید شد." 

(منبع: سایت یکی بود)


ارسال شده در:

دو ریالی صلواتی

یکشنبه 20 فروردین 1396
12:10
امیرحسین ستوده بیدختی
دو ریالی صلواتی

من دکتر متخصص اطفال هستم. سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم. کنار بانک، دستفروشی بساط باطری، ساعت، فیلم عکاسی و اجناسی دیگر پهن کرده بود. مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته بود. آن زمان تلفن های عمومی با سکه های دو ریالی کار می کردند. جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم: "دوزاری بده".
او با خوشرویی پولم را با دو سکه به من پس داد و گفت: "اینها صلواتی است".
گفتم: "یعنی چه؟".
گفت: "برای سلامتی خودت صلوات بفرست"، بعد به نوشته روی میزش اشاره کرد: "دو ریالی صلواتی موجود است".
باورم نشد، ولی چند نفر دیگر هم مراجعه کردند و به آنها هم همین را گفت.
گفتم: "مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی می دهی؟".
با کمال سادگی گفت: "۲۰۰ تومان، که ۵۰ تومان آنرا در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی می گیرم و صلواتی می دهم".
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند. بعد از یک عمر که برای پول دویدم و حرص زدم، دیدم این دستفروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا می دهد. در صورتی که من تاکنون به جرأت می توانم بگویم یک قدم به راه خدا نرفتم و یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم. احساساتی شدم و دست کردم ده تومان به طرف او گرفتم. آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: "برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم".
این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که خیلی مغرور تشریف دارم، مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم. به او گفتم: "چه کاری می توانم برایت بکنم؟".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


گفت: "خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟".
گفتم: "پزشکم".
گفت: "آقای دکتر، شب های جمعه درِ مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر. نمی دانید چقدر ثواب دارد!".
صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده بودم، خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم. دگرگون شده بودم، ما کجا اینها کجا؟!
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار مطبم نوشتند با این مضمون: "شب های جمعه مریض صلواتی می پذیریم".
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند، اما گفته های آن دستفروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این ابیات سعدی:

گفت باور نمی کنـــم که تو را            بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفـتم این شرط آدمیت نیست            مرغ تسبیح گوی و من خاموش

(منبع: سایت یکی بود)

دو ریالی صلواتی

یکشنبه 20 فروردین 1396
12:10
امیرحسین ستوده بیدختی
دو ریالی صلواتی

من دکتر متخصص اطفال هستم. سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم. کنار بانک، دستفروشی بساط باطری، ساعت، فیلم عکاسی و اجناسی دیگر پهن کرده بود. مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته بود. آن زمان تلفن های عمومی با سکه های دو ریالی کار می کردند. جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم: "دوزاری بده".
او با خوشرویی پولم را با دو سکه به من پس داد و گفت: "اینها صلواتی است".
گفتم: "یعنی چه؟".
گفت: "برای سلامتی خودت صلوات بفرست"، بعد به نوشته روی میزش اشاره کرد: "دو ریالی صلواتی موجود است".
باورم نشد، ولی چند نفر دیگر هم مراجعه کردند و به آنها هم همین را گفت.
گفتم: "مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی می دهی؟".
با کمال سادگی گفت: "۲۰۰ تومان، که ۵۰ تومان آنرا در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی می گیرم و صلواتی می دهم".
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند. بعد از یک عمر که برای پول دویدم و حرص زدم، دیدم این دستفروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا می دهد. در صورتی که من تاکنون به جرأت می توانم بگویم یک قدم به راه خدا نرفتم و یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم. احساساتی شدم و دست کردم ده تومان به طرف او گرفتم. آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: "برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم".
این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که خیلی مغرور تشریف دارم، مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم. به او گفتم: "چه کاری می توانم برایت بکنم؟".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


گفت: "خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟".
گفتم: "پزشکم".
گفت: "آقای دکتر، شب های جمعه درِ مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر. نمی دانید چقدر ثواب دارد!".
صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده بودم، خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم. دگرگون شده بودم، ما کجا اینها کجا؟!
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار مطبم نوشتند با این مضمون: "شب های جمعه مریض صلواتی می پذیریم".
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند، اما گفته های آن دستفروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این ابیات سعدی:

گفت باور نمی کنـــم که تو را            بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفـتم این شرط آدمیت نیست            مرغ تسبیح گوی و من خاموش

(منبع: سایت یکی بود)
ارسال شده در:

دوربین پولاروید

یکشنبه 15 اسفند 1395
09:12
امیرحسین ستوده بیدختی
دوربین پولاروید

در سال 1926، ادوین هربرت لند، پس از یک سال تحصیل در دانشگاه هاروارد، ترک تحصیل می کند تا خودش بر روی پولاریزاسیون نور تحقیق کند.
دو سال بعد، او فیلتر پولاریزه نور را اختراع و ثبت می کند. در سال 1937، لند شرکت پولاروید را تأسیس می کند و تولید محصولات مرتبط با نور و شیشه، مانند عینک و دوربین، را آغاز می کند.
در سال 1943، وقتی با خانواده اش برای تعصیلات به سفر رفته بود، در حال عکس گرفتن از دختر سه ساله اش بود که دختر کوچکش می پرسد چرا نمی تواند عکس ها را همان موقع ببیند؟
آن روز، این پرسش ساده و غیرعادی، موجب شکل گیری ایده دوربین فوری در ذهن لند می شود.
لند موفق می شود در سال 1948، اولین دوربین پولاروید خود را به بازار عرضه کند. عکس گرفته شده با این دوربین ها، پس از 60 ثانیه بر روی فیلم عکاسی ظاهر می شد.
او در سال 1963 موفق به تولید فیلم فوری می شود و پس از عرضه چندین مدل از دوربین های پولاروید، در سال 1977 دوربین کاملاً خودکار با قابلیت چاپ فوری عکس گرفته شده را ارائه می کند؛ محصولی که میلیون ها نسخه از آن به سراسر جهان عرضه شد و مردم برای خرید آن، پشت در فروشگاه ها صف می بستند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ذهن باز و پاک یک کودک و فکر، دانش و خواست یک مرد، موجب اختراع دوربین پولاروید شد.

(منبع: سایت یکی بود)

دوربین پولاروید

یکشنبه 15 اسفند 1395
09:12
امیرحسین ستوده بیدختی
دوربین پولاروید

در سال 1926، ادوین هربرت لند، پس از یک سال تحصیل در دانشگاه هاروارد، ترک تحصیل می کند تا خودش بر روی پولاریزاسیون نور تحقیق کند.
دو سال بعد، او فیلتر پولاریزه نور را اختراع و ثبت می کند. در سال 1937، لند شرکت پولاروید را تأسیس می کند و تولید محصولات مرتبط با نور و شیشه، مانند عینک و دوربین، را آغاز می کند.
در سال 1943، وقتی با خانواده اش برای تعصیلات به سفر رفته بود، در حال عکس گرفتن از دختر سه ساله اش بود که دختر کوچکش می پرسد چرا نمی تواند عکس ها را همان موقع ببیند؟
آن روز، این پرسش ساده و غیرعادی، موجب شکل گیری ایده دوربین فوری در ذهن لند می شود.
لند موفق می شود در سال 1948، اولین دوربین پولاروید خود را به بازار عرضه کند. عکس گرفته شده با این دوربین ها، پس از 60 ثانیه بر روی فیلم عکاسی ظاهر می شد.
او در سال 1963 موفق به تولید فیلم فوری می شود و پس از عرضه چندین مدل از دوربین های پولاروید، در سال 1977 دوربین کاملاً خودکار با قابلیت چاپ فوری عکس گرفته شده را ارائه می کند؛ محصولی که میلیون ها نسخه از آن به سراسر جهان عرضه شد و مردم برای خرید آن، پشت در فروشگاه ها صف می بستند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ذهن باز و پاک یک کودک و فکر، دانش و خواست یک مرد، موجب اختراع دوربین پولاروید شد.

(منبع: سایت یکی بود)
ارسال شده در:

دین و مذهب ما چیست؟

یکشنبه 15 اسفند 1395
09:11
امیرحسین ستوده بیدختی
دین و مذهب ما چیست؟

یک بازرگان ایرانی که برای عقد قرارداد بازرگانی به چین سفر کرده بود، تعریف می کرد که مدیر یکی از شرکت های چینی از او پرسیده بود: "دین و مذهب شما ایرانیان چیست؟"
بازرگان ایرانی هم تا حدی دین اسلام را برای مدیر شرکت چینی شرح داده بود و سپس علت این پرسش را از او جویا شده بود.
مدیر شرکت چینی جواب داده بود که چندی پیش بعضی از آقایان تجار بازار ایران برای سفارش دادن بعضی از اجناس چینی نزد او رفته بودند. وقت ناهار، او آنان را به صرف ناهار در شرکت دعوت کرده بود و برای آنان مرغ سوخاری آورده بود. تجار ایرانی از خوردن آن غذا خودداری کرده بودند، چون گفته بودند حرام است و ذبح شرعی نشده است؛ ولی همان اشخاص از او خواسته بودند که بر روی آن اجناس ساخت چین، بنویسد: "Made in Japan".
بنابراین می خواست بداند که دین و مذهب ما چیست!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


********** به راستی دین و مذهب ما چیست!؟ **********

(منبع: سایت یکی بود)


دین و مذهب ما چیست؟

یکشنبه 15 اسفند 1395
09:11
امیرحسین ستوده بیدختی
دین و مذهب ما چیست؟

یک بازرگان ایرانی که برای عقد قرارداد بازرگانی به چین سفر کرده بود، تعریف می کرد که مدیر یکی از شرکت های چینی از او پرسیده بود: "دین و مذهب شما ایرانیان چیست؟"
بازرگان ایرانی هم تا حدی دین اسلام را برای مدیر شرکت چینی شرح داده بود و سپس علت این پرسش را از او جویا شده بود.
مدیر شرکت چینی جواب داده بود که چندی پیش بعضی از آقایان تجار بازار ایران برای سفارش دادن بعضی از اجناس چینی نزد او رفته بودند. وقت ناهار، او آنان را به صرف ناهار در شرکت دعوت کرده بود و برای آنان مرغ سوخاری آورده بود. تجار ایرانی از خوردن آن غذا خودداری کرده بودند، چون گفته بودند حرام است و ذبح شرعی نشده است؛ ولی همان اشخاص از او خواسته بودند که بر روی آن اجناس ساخت چین، بنویسد: "Made in Japan".
بنابراین می خواست بداند که دین و مذهب ما چیست!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


********** به راستی دین و مذهب ما چیست!؟ **********

(منبع: سایت یکی بود)


ارسال شده در:

منادله!!!

سه شنبه 3 اسفند 1395
02:43
امیرحسین ستوده بیدختی
 چه خاطراتی که از منادله ها در جریان پروژه ها ندارم! نه اشتباه ننوشتم، منظورم دقیقاً منادله بود، هر چند که به گوش بسیاری، این واژه ای اشتباه است. در طی جلسات هدایتی پروژه وقتی طرفین روبروی هم قرار می گرفتند، به جای اینکه راجع به "آنچه که باید انجام می شده"، در مقابل "آنچه که انجام شده" (در اصطلاح پروژه کارها مقایسه بین Plan و Actual) صحبت کنند، راجع به "درد دل ها" بحث می کردند. برای همین جلسه ای که باید صرف بیان نظرات طرفین می گردید به جلسه ای پیرامون درد دل های طرفین تبدیل می شد. برای همین اسم این جلسات را منادله گذاشتیم؛ یعنی به جای "نظر" بهتر است از "دل" بگوییم. اصلاً مثل اینکه واقعاً ما تافته ای جدابافته هستیم، چرا که "منادله" را درک نمی کنیم و به سادگی گیچ می شویم؛ در حالی که این فرهنگ غالب در جامعه ما محسوب می شود. به هیچ عنوان مهم نیست که چه باید انجام می دادی، شاید هم هیچوقت نگفته باشی که چه می خواهی انجام دهی، اما تا می توانی درد دل کن، بدین ترتیب شنوندگان نسبت به موضع شما (این همه پرانتز، چون نمی شود یک راست به اصل مطلب بپردازیم، آخر اسم بردن از واژه "موضع" نیز به نوبه خود خیلی خنده دار است ) بیشتر احساس همدردی می کنند. چه بسا که در حین ابراز درد دل ها بسیاری از عقده ها نیز سر باز کنند و روح شنوندگان نیز آرام گیرد.
باز یادم می آید که گروهی از پیمانکاران علیه ما "ادعا" داشتند. هر چه به ایشان گوشزد می کردیم که ادعای شما باید تفاوت بین آنچه توافق کرده ایم با آنچه انجام داده ایم باشد، باز هم به سراغ مجموعه جفاهایی می رفتند که در طی پروژه بر سرشان آمده بود، آن هم جفاهایی که خود تشخیص می دادند. من این نگرش، یعنی مجالس منادله را، در دانشگاه دیدم، در پروژه ها دیدم، در جلسات خانوادگی دیدم، در جلسات مذاکره بین کاری دیدم، و چند شب پیش هم دیدم. مثل اینکه تئوری اندازه گیری (Measure Theory)، تلاش بشریت، من جمله دانشمندان ایرانی، برای اندازه گیری و مهندسیِ اقلام و اعمال، هیچ جایگاهی نزد امروز ایران ندارد. بخوانیم "وَ وَضَعَ المیزان" ولی بدون میزان، بدون خط کش، بدون Measure برای تحقیر یکدیگر از روش هایی استعانت بجوییم که در فرهنگ خود ما نیز قباحت دارد.
مناظره فرمول ساده ای دارد:

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


    توافق چه بوده است؟
    عملکرد چه بوده است؟
    اختلاف توافق و عملکرد چقدر است؟
    روش آنالیز اختلاف کدام است؟

باور کنید که اجرای این روش نیازی به مدرک دکتری ندارد، مهندس هم باشید کافی است، اما حیف از اینکه مهندس و دکتر راضی به اجرای مناظره نمی شوند و روش های منادله را بیشتر می پسندند. 

منادله!!!

سه شنبه 3 اسفند 1395
02:43
امیرحسین ستوده بیدختی
 چه خاطراتی که از منادله ها در جریان پروژه ها ندارم! نه اشتباه ننوشتم، منظورم دقیقاً منادله بود، هر چند که به گوش بسیاری، این واژه ای اشتباه است. در طی جلسات هدایتی پروژه وقتی طرفین روبروی هم قرار می گرفتند، به جای اینکه راجع به "آنچه که باید انجام می شده"، در مقابل "آنچه که انجام شده" (در اصطلاح پروژه کارها مقایسه بین Plan و Actual) صحبت کنند، راجع به "درد دل ها" بحث می کردند. برای همین جلسه ای که باید صرف بیان نظرات طرفین می گردید به جلسه ای پیرامون درد دل های طرفین تبدیل می شد. برای همین اسم این جلسات را منادله گذاشتیم؛ یعنی به جای "نظر" بهتر است از "دل" بگوییم. اصلاً مثل اینکه واقعاً ما تافته ای جدابافته هستیم، چرا که "منادله" را درک نمی کنیم و به سادگی گیچ می شویم؛ در حالی که این فرهنگ غالب در جامعه ما محسوب می شود. به هیچ عنوان مهم نیست که چه باید انجام می دادی، شاید هم هیچوقت نگفته باشی که چه می خواهی انجام دهی، اما تا می توانی درد دل کن، بدین ترتیب شنوندگان نسبت به موضع شما (این همه پرانتز، چون نمی شود یک راست به اصل مطلب بپردازیم، آخر اسم بردن از واژه "موضع" نیز به نوبه خود خیلی خنده دار است ) بیشتر احساس همدردی می کنند. چه بسا که در حین ابراز درد دل ها بسیاری از عقده ها نیز سر باز کنند و روح شنوندگان نیز آرام گیرد.
باز یادم می آید که گروهی از پیمانکاران علیه ما "ادعا" داشتند. هر چه به ایشان گوشزد می کردیم که ادعای شما باید تفاوت بین آنچه توافق کرده ایم با آنچه انجام داده ایم باشد، باز هم به سراغ مجموعه جفاهایی می رفتند که در طی پروژه بر سرشان آمده بود، آن هم جفاهایی که خود تشخیص می دادند. من این نگرش، یعنی مجالس منادله را، در دانشگاه دیدم، در پروژه ها دیدم، در جلسات خانوادگی دیدم، در جلسات مذاکره بین کاری دیدم، و چند شب پیش هم دیدم. مثل اینکه تئوری اندازه گیری (Measure Theory)، تلاش بشریت، من جمله دانشمندان ایرانی، برای اندازه گیری و مهندسیِ اقلام و اعمال، هیچ جایگاهی نزد امروز ایران ندارد. بخوانیم "وَ وَضَعَ المیزان" ولی بدون میزان، بدون خط کش، بدون Measure برای تحقیر یکدیگر از روش هایی استعانت بجوییم که در فرهنگ خود ما نیز قباحت دارد.
مناظره فرمول ساده ای دارد:

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


    توافق چه بوده است؟
    عملکرد چه بوده است؟
    اختلاف توافق و عملکرد چقدر است؟
    روش آنالیز اختلاف کدام است؟

باور کنید که اجرای این روش نیازی به مدرک دکتری ندارد، مهندس هم باشید کافی است، اما حیف از اینکه مهندس و دکتر راضی به اجرای مناظره نمی شوند و روش های منادله را بیشتر می پسندند. 
ارسال شده در:

قایقتان را به کدام ساحل بسته اید؟

پنجشنبه 21 بهمن 1395
12:39
امیرحسین ستوده بیدختی
قایقتان را به کدام ساحل بسته اید؟

نیمه شبی چند دوست به قایق سواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند. سپیده که زد گفتند: "چقدر رفته ایم؟ تمام شب را پارو زده ایم!".
اما دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند! آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!
در اقیانوﺱ بی پایان هستی، انسانی که قایقش را از ساحل باز نکرده باشد، هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



شما قایقتان را به کدام ساحل بسته اید؟ ساحل افکار منفی، ناامیدی، ترس، زیاده خواهی، غرور کاذب، خود بزرگ بینی، گذشته یا ...

(منبع: سایت یکی بود)


قایقتان را به کدام ساحل بسته اید؟

پنجشنبه 21 بهمن 1395
12:39
امیرحسین ستوده بیدختی
قایقتان را به کدام ساحل بسته اید؟

نیمه شبی چند دوست به قایق سواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند. سپیده که زد گفتند: "چقدر رفته ایم؟ تمام شب را پارو زده ایم!".
اما دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند! آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!
در اقیانوﺱ بی پایان هستی، انسانی که قایقش را از ساحل باز نکرده باشد، هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



شما قایقتان را به کدام ساحل بسته اید؟ ساحل افکار منفی، ناامیدی، ترس، زیاده خواهی، غرور کاذب، خود بزرگ بینی، گذشته یا ...

(منبع: سایت یکی بود)


ارسال شده در:

قالی تکانی وسط دعوا!!!

یکشنبه 17 بهمن 1395
07:59
امیرحسین ستوده بیدختی
قالی تکانی وسط دعوا!!!


تعارض، پدیده ای است كه آثار مثبت و منفی روی عملكرد افراد و سازمان ها دارد. استفاده صحیح و مؤثر از تعارض موجب بهبود عملكرد و ارتقای سطح سلامتی سازمان می گردد و استفاده غیرمؤثر از آن، موجب كاهش عملكرد و ایجاد كشمكش و تشنج در سازمان می شود.
استفاده مؤثر از تعارض، مستلزم شناخت و درك كامل ماهیت آن و همچنین علل خلق كننده و كسب مهارت در اداره و كنترل آن است كه البته امروزه به عنوان یكی از مهمترین مهارت های مدیریت به شمار می آید.
توانایی برخورد با تعارض و اداره آن، در موفقیت مدیران سازمان ها نقش ارزنده ای دارد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)

قالی تکانی وسط دعوا!!!

یکشنبه 17 بهمن 1395
07:59
امیرحسین ستوده بیدختی
قالی تکانی وسط دعوا!!!


تعارض، پدیده ای است كه آثار مثبت و منفی روی عملكرد افراد و سازمان ها دارد. استفاده صحیح و مؤثر از تعارض موجب بهبود عملكرد و ارتقای سطح سلامتی سازمان می گردد و استفاده غیرمؤثر از آن، موجب كاهش عملكرد و ایجاد كشمكش و تشنج در سازمان می شود.
استفاده مؤثر از تعارض، مستلزم شناخت و درك كامل ماهیت آن و همچنین علل خلق كننده و كسب مهارت در اداره و كنترل آن است كه البته امروزه به عنوان یكی از مهمترین مهارت های مدیریت به شمار می آید.
توانایی برخورد با تعارض و اداره آن، در موفقیت مدیران سازمان ها نقش ارزنده ای دارد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)
ارسال شده در:

موزفروشی كه كشورش را متحول كرد

دوشنبه 11 بهمن 1395
10:49
امیرحسین ستوده بیدختی
موزفروشی كه كشورش را متحول كرد

مهاتیر كوچكترین عضو خانواده 11 نفره ای بود كه شغل معلمی پدرش تكافوی برآوردن آرزوی او جهت خریدن دوچرخه برای رفت وآمد به دبیرستان را نمی كرد؛ بنابراین شروع به فروختن موز در خیابان بعد از اتمام اوقات مدرسه نمود.
مهاتیر بعد از اتمام دوره دبیرستان، وارد دانشگاه پزشكی كشور همسایه، سنگاپور شد و همزمان مسئولیت اتحادیه دانشجویان مسلمان آن دانشگاه را برعهده گرفت. سال 1953 پس از فارغ التحصیلی، به كشورش بازگشت و به عنوان پزشك جراح به استخدام نیروهای انگلیسی، كه كشورش را اشغال كرده بودند، درآمد. پس از خروج نیروهای انگلیسی، در سال 1957 با افتتاح مطبی شروع به طبابت نمود و نیمی از وقتش را صرف معالجه رایگان افراد فقیر کرد. از سال 1964 به مدت 5 سال به عنوان نماینده در مجلس ملی فعالیت نمود و در سال 1970 كتاب معروف خود به نام "آینده اقتصادی مالزی" را به رشته تحریر درآورد. مهاتیر در سال 1974 وارد مجلس سنا شد. در سال 1975 وزیر آموزش و پرورش و سپس نایب نخست وزیر گردید و بالأخره در سال 1981 به نخست وزیری رسید.
ولی پرسش اساسی این است كه آن جراح مالیزیایی چه كاری انجام داد ؟!!!

    ابتدا نقشه آینده مالزی را ترسیم نمود و اولویت ها، اهداف و نتایجی را كه می بایست در طی 10 سال و بعد 20 سال و نهایتا" تا سال 2020 به آنها دست یابند، مشخص نمود.
    سپس تصمیم گرفت كه آموزش همگانی و تحقیقات علمی در رأس برنامه ها قرار گیرد، پس بیشترین میزان بودجه و اعتبار را به آموزش همگانی،كسب مهارت های فنی، ریشه كنی بی سوادی، آموزش زبان انگلیسی و تحقیقات علمی اختصاص داد. او در همان سال ها هزاران نفر از دانشجویان را با پرداخت بورسیه به بهترین دانشگاه های جهان اعزام نمود.
    استراتژی و برنامه های خود را به صورت كاملاً شفاف و با صداقت با مردم كشورش در میان گذاشت؛ آنان را با نظام مالیاتی جدید آشنا نمود و از همه مهمتر از مردم یاری طلبید. مردم نیز چون او را صادق دیدند، باورش كردند و با او همراهی نمودند. او در اولین سال اقدام به كاشت یك میلیون اصله درخت روغنی نمود كه این امر طی تنها دو سال، مالزی را به عنوان بزرگترین و اولین كشور تولید كننده و صادر كننده روغن درختی به دنیا معرفی کرد.
    مهاتیر تصمیم گرفت صنعت جهانگردی مالزی را طی 10 سال، از درآمد 900 میلیونی سال 81 به درآمد 20 میلیارد دلاری برساند. وی برای رسیدن به این هدف پادگان های نظامی ژاپنی باقی مانده از جنگ جهانی دوم را به مناطق جهانگردی تبدیل کرد. او همچنین كوآلالامپور را مقر اصلی كنفدراسیون فوتبال آسیا قرار داد. مالزی در سال 1996 با رشدی معادل 46 درصد نسبت به سال های قبل در زمینه صنعت برق و الكترونیك، خود را به عنوان یكی از صادر كنندگان لوازم برقی و الكترونیكی به دنیا معرفی کرد.مهاتیر محمد با وضع قوانین شفاف، درهای اقتصاد كشور را به روی سرمایه گزاران خارجی گشود. او با تأسیس شركت عظیم پتروناس، بازار بورسی با یك میلیون دلار معامله در روز را پایه ریزی نمود.
    تأسیس بزرگترین دانشگاه اسلامی دنیا، گامی دیگر جهت جذب نخبگان علمی داخلی و خارجی بود.
    وی یک پایتخت اداری جدید با دو میلیون نفر جمعیت را در كنار پایتخت تجاری تأسیس کرد. او با تأسیس دو فرودگاه جدید و مدرن و ده ها جاده و اتوبان سریع السیر، رفت و آمد جهانگردان و سرمایه گزاران را به کشور تسهیل نمود.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


به طور خلاصه باید گفت حاج مهاتیر محمد طی مدت 21 سال، موفق گردید كشوری فقیر با درآمد سرانه 100 دلار را به كشوری توسعه یافته با درآمد سرانه 1600 دلار در سال و میزان سرمایه گذاری را از 3 میلیارد به 98 میلیارد دلار و میزان صادرات را به رقم قابل توجه 200 میلیارد دلار برساند.
مهاتیر محمد در سال 2003 با اراده شخصی تصمیم به كناره گیری از قدرت و سپردن زمام امور به نیروهای جوان و تازه نفس گرفت. او علیرغم درخواست مردم كشورش مبنی بر ماندن بر مسند قدرت، بدون اینكه بخواهد فردی از افراد خانواده اش را به قدرت برساند و یا حكومت را موروثی كند، به طور كلی از دنیای سیاست كناره گیری کرد تا جانشینانش بتوانند آرزوی طراحی شده او به نام "مالزی بیست.... بیست...." یا "مالزی در 2020" را به واقعیت تبدیل نمایند.
اینچنین بود كه یك موز فروش و یا به عبارتی یک پزشك جراح توانست با مهارت و عشق عمیق به كشور و مردمش و پشتكار عالی، مالزی را از یك موش به یك ببر آسیایی تبدیل نماید.
ولی سؤالی كه وجود دارد این است كه آیا دیگر جراحان كشورهای اسلامی نیز می توانند همان معجزه جراح مالیزیایی را تكرار كنند و یا تنها هنرشان آن است كه در یك عمل جراحی زیبائی یك شیر را به موش تبدیل نمایند ؟!!!!

(فرستنده: ثریا مرتضی رتکی)

فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان مدیریتی


فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان مدیریتی,مقالات و مسائل آب و فاضلاب، محیط زیست
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب است. ||